|
مشق عشق | ||
|
میخواهم تا ابد به نظاره ی نقاشی چشمانت بنشینم نمی دانی، چشمانت من را آواره کرده اند! نگاهت آتش به جان می زند و بستر رویاهای آبی و سپید را از آن خود می کند با نگاهت گفتی: عاشقانه نگاهم کن! و تو نمی دانستی من سرمایه هستی ام را به باد سپردم تا تو را عاشقانه بنگرم! و آن روز که فهمیدی از ته دل خندیدی! و من آن خاطره ی تلخ را فراموش کردم و تو شدی همه ی سرمایه ی هستی ام که هرگز آن را از یاد نخواهم برد! لرزش دستانم را تو با لبخندت از من بگیر می خواهم مشق عشق را با همه ی وجودم تقدیم چشمانت کنم [ ۱۳٩۱/٢/۱٩ ] [ ۱٢:۱۳ ب.ظ ] [ حسین تنها ]
بگذار سر به شانه های تو بگذارم برای دلتنگی هایم اشک بریزم دیروز نگاهت را ندیدم نمی دانی چه گونه سر به بیابان جنون گذاشتم و اگر نگاهت نبود، جان می دادم! نگاهم کن و بگذار راز نگاهم تنها تو را زیارت کند، من آسمان را نمی خواهم، دل دریایت برایم کافی است. چه با شکوه بود دوباره دیدنت، نفسم را بریدی، ولی عاشقانه خندیدم و تو حیرت ماندی! تنها ستاره ی عاشق بود که می دانست که من چه زجری کشیدم و برای نبودنت چه قدر اشک ریختم! شانه هایت را به من بسپار، می خواهم راز دلتنگی ام را با قطره های زلال اشک به آنها بسپارم. [ ۱۳٩۱/۱/۱۸ ] [ ۱۱:٥٢ ق.ظ ] [ حسین تنها ]
کاش می شد در ناشناخته مکانی غریب به دیدار خورشید می رفتیم دست هامان را به دستان مهربان آسمان می سپردیم و دلنگرانی هامان را قسمت می کردیم. کاش می شد آن کولی ولگرد برایمان فال بگیرد و با هر جمله اش- که مرا در آتش اضطراب می سوزاند،- نگاه مطمئن تو را ببینم و آرامش دریایی طوفانی دلم را حس کنم! کاش می شد در سرزمین پونه های وحشی دل به عروسی عروسک ها می رفتیم و دل به مهتاب می سپردیم تا از زیبایی اش حلقه ی زیبایی درست کند و بر سر من و تو بگذارد. کاش می شد سوار بر اسب بیقرار مجنون شویم و تا کویر تشنه ی عشق پیش رویم و بر خارهای بیان ((عشق)) را حک کنیم. کاش می شد زیر درخت نارون به دستان من و تو زنجیر می زدند و ما تا ابد برای هم می می ماندیم و مرز تمام بودن ها و نبودن ها را طی می کردیم کاش می شد... . [ ۱۳٩٠/۱٢/٢٧ ] [ ۱٠:۳۱ ب.ظ ] [ حسین تنها ]
سلام دوستان خوب هستین!!؟؟؟ خوب امیدوارم که از وبلاگم راضی باشید و دوست داشته باشد!! خوب یک وبلاگ جدید با کمک یکی از دوستان گلم که عکس های سوپراستارهای ایرانی هست! ساخته ام و از شما دوستان دعوت میکنم که سری هم به اون وبلاگ بزنید و مارو خوشحال کنید!! آدرس وبلاگ:http://persianstarspix.persianblog.ir/ منتظر حضور سرسبز شما هستیم!! دوستون دارم مراقب خودتون باشید! نزدیک های عیدنوروز هم هستیم بیشتر مراقب خودتون باشید!
[ ۱۳٩٠/۱٢/٢٠ ] [ ۱٢:٢۸ ق.ظ ] [ حسین تنها ]
(( مرا ترک مکن!)) غروب تلخی بود واین آخرین تمنای نگاهم بود. انگار مدت ها بود که رفته بودی و من تنها جسم متحرک تو را می دیدم. دیوار سنگی فاصله مدت ها بود، بین من و تو ایستاده بود، و تو با هیچ تیشه یی آن را خراب نکردی، تا من همیشه در حسرت شکستن آن دیوار بمانم. (( مرا ترک نکن!)) هنوز شب ها برای دل اطلسی می گویم تا شاید تو بشنوی و از سفر پشیمان شوی. فقط دعا می کنم، یک بار تو را ببینم تا همه تار و پود وجودم عاشق بودن قلبم را فریاد بزند! [ ۱۳٩٠/۱٢/۱۳ ] [ ۱٢:٢٦ ب.ظ ] [ حسین تنها ]
دستانم را به دستان تو میسپارم تا در هوای سردو برفی روزگارم گرمای وجودت را حس کنم. تو به تخیلم قدم بگذار، عطر اطلسی های نگاهت شراره های آتش عشقم را درآتشفشان خاموشم، فوران میکند. آن روز که پونه ی لبخندت در قاب بی انتهای من نشست حسی به من گفت: ((دستانت را به دستانش بسپار!)) و من آن روز کوله پشتی تنهاییم را به انتهای دره ی آوارگی فرستادم. احساسم را به تو سپردم [ ۱۳٩٠/۱٢/۳ ] [ ۸:٠٦ ب.ظ ] [ حسین تنها ]
فانوس به دست ابتدای جاده ی خاطرات ایستاده ام ستاره های عشقم را در سبد دلم می گذارم و روی صخره ی انتظارم می نشینم. شاید نگاه دلفریب تو با دیدن من، یادم را در خاطرش زنده کند! شاید یاد عشق من، صفحات گذشته ی لحظه هایت را ورق بزند و انتظار مرا به پایان رساند! [ ۱۳٩٠/۱۱/۱٩ ] [ ۱۱:٤٤ ب.ظ ] [ حسین تنها ]
بیا و چشمان گریان مرا ببین که انتظار تورا می کشد! خاک کوچه را بارها بوییدم، کوچه بوی تورا می دهد. بدون تو هوا گرفته است بیا و ببین که نبودنت، چشم هایم را در زلالی اشک، غرق کرده است. باغ سرخ لاله های دلم، پژمرده است! بیا و این حقیقت عریان را سیاه کن! نمیخواهم باور کنم تو دیگر نیستی! درختان نارون حیاط قدیمی، کمرشان شکسته است. بیا...! بیا و باور کن بدون تو هوا گرفته است! بیا و ببین غم دلم در عزای فراموشی تو چه طور سر بر دیوار زندگی می کوبد! بیا ...! [ ۱۳٩٠/۱٠/٢۸ ] [ ۸:۳٩ ب.ظ ] [ حسین تنها ]
چندبار است که همش میام و یه شما دوستان تسلیت و تبریک میگم و امروز هم می خوام همین کاررو کنم. و امشب کریسمس هست و کریسمس مبارک یاشه. و امشب جشن تولد دوسالگی پسرخاله ام بود و همین الان از اونجا اومدم و مثل همه ی مهمانی ها خوش گذشت دوباره جشن تولد عزیز دلم رو تبریک میگم بهش ! متاسفانه عکسی نگزفتم که بزارم و ببینین اون چه جیگری. حسابی آقا پارسا(پسر خاله ام) جشن تولد خودش رو گرم کرد؛ نبودین ببینین چه جور میرقصید جیگر من ! [ ۱۳٩٠/۱٠/۳ ] [ ٩:٢٩ ب.ظ ] [ حسین تنها ]
خوب اینم از یلدا خوب یلدا هم تموم شد و رفت برای سال دیگه؛ خوب دیگه پا گذاشتیم توی زمستان ! یک زمستان خوب و عالی برای شما آرزو میکنم. زمستان همه ی شما مبارک باشه ولی همون یلدا رو تبریک گفتم یعنی زمستان رو تبریک گفتم اما بازم میگم : زمستان مبارک! خوب فکر کنم حسابی شب یلدا سرتون شلوغ بوده یا مهمان داشتین یا مهمانی رفتین انشاالله که به همتون خوش گذشته باشه! ما هم به اتفاق خانواده همه خونه ی مادربزگم جمع شدیم و حسابی خوش گذشت [ ۱۳٩٠/۱٠/۱ ] [ ۱٠:٢۳ ب.ظ ] [ حسین تنها ]
|
||